راه رفتنت مبارک عزیزم
نیکا جونی قشنگم به سلامتی چند روزیه دیگه قدم های کوچولوت انقدر قشنگ به زمین برخورد میکنه که تبدیل شده به راه رفتن زیبای شما،البته مامانی شما از 11 ماهگی می تونستی با کمک تکیه گاه روی پاهای خودت وایسی و کم کم روز به روز با کمک من و بابایی و بقیه پیشرفت کردی و دیگه خودت کم کم دستات روی زمین میزاشتی و بلند میشدی و باز کم کم دستت به دیوار یا هر تکیه گاهی می گرفتی و قدم میزدی و هی زمین می خوردی ولی خودت خداروشکر دختر زرنگی هستی و سریع بلند میشی وبالاخره تو 14 ماهگی شما تونستی راه بری.من و بابایی خیلی ذوق می کنیم راه رفتنت میبینیم و با شوق فراوون رفتیم برات از شاه عبدالعظیم کفش سوتی خریدیم و شما هی به کفشات نگاه می کردی و ذوق می کردی وبعد رفتیم تو حیاط حرم و شما کمی راه رفتی و من همین جور راه می رفتی و ذوق میکردی از آقا خواستم که راه رفتنت سریع تر بشه و هر چه زودتر بدوی،خوب مادرم دیگه...دعای مادر واسه فرزندش هیچ وقت تمومی نداره...
کفشات مبارک عزیزم

سریع دوستم پیدا کردی

مامانی هر روز میبرمت بیرون اول میگی دست دست یعنی دستم بگبر بعد دستت می کشی یعنی خودم می خوام راه برم و دیگه دوست نداری دستت بگیرم.
دختر خوبم ایشالا این فدم های پاکت همیشه راهی مکان های پاک باشه...


راه رفتنت مبارک عزیزم 
